یادداشت های یک مدیر عامل
تارهای نامرئی گناه: تبیین مفهوم همدستی اخلاقی از راه دور
مفهوم مسئله همدستی اخلاقی از راه دور (Remote Moral Complicity Problem) یکی از چالشبرانگیزترین مباحث در اخلاق کاربردی معاصر است. این مفهوم توضیح میدهد که چگونه پیوندهای ساختاری در دنیای مدرن، ما را به پیامدهای غیراخلاقی اعمالی متصل میکنند که مستقیماً توسط ما انجام نشدهاند، اما بدون واسطه یا حمایت ما نیز رخ نمیدادند.
در جهان سنتی، مسئولیت اخلاقی مرزهای روشنی داشت: اگر کسی سنگی پرتاب میکرد، مسئول شکستن شیشه بود. اما در جهانِ جهانیسازیشده، زنجیرههای علّی چنان پیچیده و طولانی شدهاند که میان «عمل ما» و «رنج دیگری» هزاران کیلومتر فاصله افتاده است. اینجاست که با پدیده همدستی اخلاقی از راه دور مواجه میشویم.
۱. ماهیت همدستی از راه دور
همدستی اخلاقی (Complicity) زمانی رخ میدهد که فرد «الف» آگاهانه به فرد «ب» کمک میکند تا کار غیراخلاقی «ج» را انجام دهد. صفت «از راه دور» (Remote) زمانی اضافه میشود که:
فاصله فیزیکی وجود داشته باشد (قربانی را نمیبینیم).
فاصله ساختاری وجود داشته باشد (عمل ما از طریق چندین واسطه به نتیجه میرسد).
عدم قصد مستقیم وجود داشته باشد (ما نمیخواهیم شرّی تولید شود، اما آگاهیم که سیستم چنین نتیجهای دارد).
۲. چرا این یک «مسئله» است؟
در اخلاق سنتی، مسئولیت معمولاً متوجه «عامل مستقیم» بود. اما در دنیای امروز، ساختارها به قدری پیچیدهاند که تشخیص سهم هر فرد دشوار است. فیلسوفان چندین معیار برای بررسی این نوع همدستی مطرح کردهاند:
الف) خرید و مصرفگرایی (The Consumer's Dilemma)
رایجترین مثال، خرید کالاهایی است که در تولید آنها از نیروی کار استثماری یا کودکان استفاده شده است.
آیا خرید یک گوشی هوشمند که باتری آن از معادن تحت کنترل گروههای شبهنظامی در کنگو استخراج شده، شما را همدست آنها میکند؟
پاسخ سختگیرانه: بله، چون تقاضای شما موتور محرک آن چرخه است.
پاسخ واقعگرایانه: خیر، چون فرد گزینهی جایگزین معقولی ندارد و تاثیر خرید او بر کل سیستم ناچیز است.
ب) سرمایهگذاری و مالیات
آیا شهروندی که مالیات میپردازد، در جنگها و جنایات غیراخلاقی دولت خود «همدست از راه دور» محسوب میشود؟ یا سهامداری که در شرکتی سرمایهگذاری کرده که آلاینده محیط زیست است؟
۳. معیارهای تشخیص شدت همدستی
برای اینکه بفهمیم چقدر در یک اتفاق ناگوار «مقصر» هستیم، معمولاً سه فاکتور بررسی میشود:
آگاهی: آیا میدانستید که عمل شما به آن نتیجه ختم میشود؟
قصد: آیا به قصد کمک به آن عمل غیراخلاقی اقدام کردید؟
تأثیر: اگر شما آن کار را نمیکردید، آیا نتیجه تغییر میکرد؟ (در سیستمهای بزرگ، پاسخ معمولاً منفی است که باعث ایجاد ناامیدی اخلاقی میشود).
۴. سه منظر فلسفی
هری گنسلر در کتاب خود -درآمدی بر فلسفه اخلاق معاصر- از سه منظر اصلی این موضوع را مورد بررسی قرار داده است:

الف. رویکرد کانتگرایی و مسئولیت نهادی
اونورا اونیل (Onora O’Neill) استدلال میکند که بسیاری از افراد در کشورهای توسعهیافته با تصمیمات شغلی خود در حوزههای سرمایهگذاری یا سیاستهای امدادی، بهطور غیرمستقیم بر زندگی افرادی که با قحطی دستوپنجه نرم میکنند تأثیر میگذارند. طبق فلسفه کانت، داشتن یک نقش یا شغل اجتماعی هرگز به ما اجازه نمیدهد که از دیگران (حتی در دوردستها) صرفاً به عنوان یک «ابزار» استفاده کنیم؛ بنابراین، اگر تصمیمات اقتصادی ما شامل فریب یا اجبارِ افراد فقیر باشد، ما در بیعدالتی علیه آنها همدست هستیم.
ب. رویکرد سودگرایی و زنجیره مصرف
پیتر سینگر (Peter Singer) و سایر فایدهباوران معتقدند که مرزهای جغرافیایی تأثیری بر مسئولیت اخلاقی ندارند و هر موجودی که توانایی رنج کشیدن داشته باشد، باید در محاسبات ما گنجانده شود. بر این اساس:
۱. سیستم تولید گوشت: اگرچه اکثر مردم خودشان حیوانات را شکنجه نمیکنند، اما با خرید و مصرف محصولاتِ حاصل از دامداریهای صنعتی، در رنج عظیم این موجودات همدستی میکنند.
۲. کمک به فقرا: از آنجا که فاصله مکانی اهمیت اخلاقی ندارد، صرف کردن پول برای کالاهای لوکس به جای نجات دادن کودکان از گرسنگی، نوعی کوتاهی اخلاقی تلقی میشود که ما را در تداوم فقر جهانی سهیم میکند.
ج. مسئولیت وجودی و نقشهای سیستمی
ژان پل سارتر بیان میکند که انسان در هر انتخاب خود، نه تنها برای خویش، بلکه برای کل بشریت تصمیم میگیرد و تصویری از انسانِ مطلوب میسازد؛ بنابراین ما در قبال پیامدهای جهانی اعمالمان مسئول هستیم. برنارد ویلیامز نیز با ذکر مثالهایی مانند دانشمندی که در تحقیق برای جنگهای شیمیایی فعالیت میکند، نشان میدهد که حتی اگر فردی استدلال کند که «اگر من این کار را نکنم، دیگری با شدت بیشتری انجام میدهد»، باز هم مسئولیت همدستی در آن نظام آسیبرسان از او سلب نمیشود.
این رویکردها اگرچه وجدان ما را بیدار میکنند، اما یک نقص بزرگ دارند: آنها راهکاری برای تضاد وظایف ندارند. وقتی سارتر میگوید ما مسئول کل بشریت هستیم، معیاری برای اولویتبندی ارائه نمیدهد. به همین دلیل، ایستادن در این نقطه میتواند به انجماد اخلاقی منجر شود؛ مگر آنکه از "مسئولیت مطلق" به سمت "اولویتبندی رنجها" حرکت کنیم.
۵. مثالها در حوزههای مختلف
حوزه تجارت و مصرفگرایی
این ملموسترین شکل همدستی است. وقتی شما یک شکلات یا یک تلفن هوشمند میخرید، ممکن است در انتهای این زنجیره، کودکی در مزارع ساحل عاج یا یکی از معادن در کنگو استثمار شده باشد. شما مستقیماً از آن کودک کار نکشیدهاید، اما با خرید کالا و تزریق نقدینگی به این زنجیره، تداوم آن را تضمین کردهاید. این یک «همدستی از راه دور» از طریق مصرف است.
حوزه مالی و سرمایهگذاری
بسیاری از مردم از طریق صندوقهای بازنشستگی یا حسابهای بانکی خود، سهامدار شرکتهایی هستند که در تولید سلاحهای ممنوعه، تخریب محیط زیست یا فعالیتهای غیرقانونی نقش دارند. فرد ممکن است یک معلم مهربان باشد، اما سودِ پسانداز او از شرکتی حاصل شود که آلاینده اقیانوسهاست. اینجا «پول» به عنوان واسطهای برای همدستی عمل میکند.
حوزه تکنولوژی و داده
استفاده از پلتفرمهای رایگانی که از دادههای کاربران برای سرکوب اقلیتها یا دستکاری انتخابات در همان کشور یا کشورهای دیگر استفاده میکنند. کاربر با حضور خود در پلتفرم، به الگوریتم قدرت میدهد. این قدرت ممکن است در جای دیگری برای شناسایی و بازداشت فعالان مدنی به کار رود.
حوزه مالیات و شهروندی
آیا شهروندی که مالیات میپردازد، در جنایات جنگی حکومت خود همدست است؟ مالیاتدهنده تأمینکننده بودجه نظامی است. اگرچه او مستقیماً ماشه را نمیچکاند، اما منبع مالیِ ماشه را فراهم کرده است.
۶. چالش «ناامیدی اخلاقی»
یکی از پیامدهای جدی این بحث، رسیدن به اخلاقگرایی فلجکننده (Paralyzing Moralism) است. وقتی فرد متوجه میشود که «نفس کشیدن در این سیستم مساوی با همدستی است»، ممکن است دچار ناامیدی شود و بگوید: «پس هیچ راهی برای خوب بودن وجود ندارد».
برای حل این چالش، فیلسوفان اخلاق (مانند آنچه در متون بنیادهای اخلاق آمده است) پیشنهاد میدهند:
۱. تمایز بین گناه و مسئولیت: ما ممکن است «گناهکار» (به معنای حقوقی) نباشیم، اما «مسئولیت سیاسی» داریم تا برای تغییر ساختار تلاش کنیم.
۲. قاعده جایگزین معقول: اگر جایگزین معقولی برای یک کنش وجود ندارد (مثلاً نمیتوان بدون گوشی هوشمند در دنیای امروز زندگی کرد)، درجه همدستی کاهش مییابد، اما وظیفه «فشار برای تغییر زنجیره تامین» باقی میماند.
باید توجه داشت که اخلاقگرایی فلجکننده، خود یک بنبست اخلاقی است. وسواس برای رسیدن به "پاکی مطلق" در دنیای درهمتنیده، نه یک فضیلت، بلکه نوعی کمالگرایی مخرب است که میدان را برای شرورِ بزرگتر خالی میکند. در اینجا، ما نیازمند گذار از "اخلاقِ پاکدستی" به "اخلاقِ کاهش آسیب" هستیم.
این مقاله آگاهانه در مرحله تشخیص متوقف شده است. هدف از شناسایی "تارهای نامرئی گناه"، ایجاد احساس گناهِ ابدی نیست، بلکه درک ضرورتِ تغییر پارادایم است. اگر بدانیم کجا همدست هستیم، اما ندانیم چگونه رنج را کم کنیم، دچار فروپاشی میشویم. در یادداشتهای بعدی، به این خواهیم پرداخت که چگونه میتوان با استفاده از قطبنمای "کاهش رنج"، از این بنبست خارج شد و در میدانِ خاکستریِ واقعیت، مسئولانه باقی ماند.
ادامه بخشهای مقاله:
بخش دوم: پارادوکس فضیلت: وقتی اخلاقگرایی مانع خیرخواهی میشود
بخش سوم: پارادوکس پاکدستی:چگونه آگاهی از «همدستی با شر» ما را فلج میکند؟
بخش چهارم: قطبنمای کاهش رنج: چرا «اثربخشی» مقدستر از «پاکدستی» است؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
مبانی فلسفی «یادگیری ماشینی» به زبان ساده-بخش 1
مطلبی دیگر از این انتشارات
خروجیها را به عنوان نتایج کلیدی در OKRها قرار ندهید
مطلبی دیگر از این انتشارات
پارادوکس پاکدستی:چگونه آگاهی از «همدستی با شر» ما را فلج میکند؟