یادداشت های یک مدیر عامل
آیا انتگرال به زندگی ما معنا می داد؟
چند روز پیش، خبر حذف انتگرال از ریاضیات دوره متوسطه منتشر شد. ذوعلم، رییس سازمان پرورش و برنامهریزی آموزشی با بیان اینکه بچه ها باید در دانشگاه انتگرال بخوانند و نه در مدرسه و اینکه آنها باید برای زندگی آماده شوند و بتوانند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند، حذف برخی از مباحث از کتب ریاضی را درست دانست. حذف این بخش از ریاضیات دوره متوسطه واکنش های زیادی را در فضای مجازی برانگیخت و عده زیادی به حذف آن انتقاد کردند.
با این حال با مروری بر فضای مجازی می توان به این نتیجه رسید که سوالات بسیار زیادی نیز پرسیده نشد، یا شاید بهتر بگوییم تا به امروز پرسیده نشده است.

ترمیم های پیدرپی نظام آموزشی به جای باز طراحی ساختاری آن و همچنین نادیده انگاشتن نیازهای اساسی کودکان و نوجوانان و بدون پاسخ گذاشتن چرایی وجود چنین نظام آموزشیای، از مواردی است که در سیستم آموزش و پرورش ایران به چشم می خورد.
اگر مجموعه کتب ریاضی، فیزیک و شیمی و... در 30 سال اخیر را مورد بازبینی و بازخوانی قرار دهیم پی به این ترمیم ها خواهیم برد و عمده دلیل حذف این مباحث بی فایده بودن این مباحث در دوره های دبستان، راهنمایی و دبیرستان عنوان شده است. اما آیا این اصلاحاتی که تاکنون با هزینه و با تلاش فراوان انجام شده، فایده ای داشته است؟ شاید برخی ادعا کنند که این تغییرات و ترمیم ها نتایج قابل توجهی داشته. اما باید پرسید معیارهای تعیین سودمندی برای این طراحی جدید در نظام آموزشی چیست؟ چگونه آن را ارزیابی می کنید؟ چه مطالعات طولی تا به امروز انجام شده است؟ آیا می توان برخی موفقیت های کسب شده را به حساب ترمیم ها در نظام آموزشی منظور کرد؟ روش مطالعه این تغییرات چیست؟ وقتی اقدام به حذف یا اضافه یک بخش یا کتاب یا درس می کنیم حتما دلایلی را دنبال می کنیم. آن دلایل چیست؟ چگونه آن را اندازه گیری می کنید؟ چگونه آن را بررسی می کنید؟ نگارنده این مطلب دستپروده اولین دوره نظام جدیدی است که پیش از آن را نظام قدیم می نامیدید. کتاب ها تغییر کرد. دروس آموزشی تغییر کرد و... اما قرار بود چه چیزی رخ دهد؟ با استناد به چه چیزی این تغییرات رخ داد؟
سوالی بسیار بسیار مهمی که باید پرسیده شود این است که دقیقا در انتظار چه چیزی هستید؟ به این علت که تغییرات در حوزه های فرهنگی و اجتماعی و نتایج حاصل از آن بلندمدت است. پس چگونه است که تا به امروز و ظرف این چند سال شاهد حجم این همه تغییر هستیم؟
مدارس هوشمند و جبران مافات؟
نظام آموزش و پرورش علاوه بر ترمیم های پی در پی در کتب درسی و تغییرات متعدد دیگر، که ناشی از بی توجهی به ظرفیت های شناختیِ متفاوت، شرایط فرهنگی، اجتماعی و قومی افراد است، به دنبال کاهش علایم بیماری بواسطه رویکردی ابزاری بوده است. رویکرد و ابزار به معنای استفاده از وسایل کمک آموزشی در کلاس های درس، پوسترها، تخته هوشمند، پروژکتور و ... در مدارس است. و به این ترتیب منجر به شکل گرفتن خطای شناختی شده است. یعنی ایدهی ( ابزارهای بیشتر، مدرسه بهتر ) جایگزین ( شیوه آموزشی برتر، مدرسه بهتر) شده است. این رویکرد با آنکه هزینه ای زیادی را در پی داشته است، نتوانسته است به شکلی عادلانه در کل کشور توزیع شود، پس به توزیع نا برابری دامن زده و همچنین سوالاتی که در بخش پیشین طرح شد را بدون پاسخ گذاشته است.
آنچه که نظام آموزش و پرورش به کودک نمی دهد؟
شاید بتوان در یک کلمه گفت: «کشف معنا».
برای من، شما و والدینمان بارها در طول دوران تحصیل و هنگام مطالعه دروس پیش آمده است که از خود پرسیده ایم این درس ها چه ارتباطی با هم دارند؟ به چه معنا هستند؟ و شاید بارها در همان دوران نزد والدین شکایت برده ایم که چرا باید این کتاب ها خوانده شود؟ و قطعا اگر آن درس ها و کتاب ها برای ما جذاب و معنادار بود، با اجبار، وادار به یادگیری نبودیم و پدران و مادران گله و شکایت نزد معلمان یا یکدیگر نمی بردند که بچه ام از درس فراری است و درس هایش را نمی خواند.
مثلا گفته می شود کودکان باید میراث تمدن جامعه را فرا بگیرند و با سنت های فرهنگی جامعه آشنا شوند اما آنها چگونه می توانند مفهوم انتزاعی چون انتقال فرهنگ را درک و آن را برای خود معنا دار کنند. در نهایت آنچه باقی می ماند مجموعه ای از حفظیات است که دانش آموز باید با سختی به حفظ کردن آن بپردازد بدون آنکه به جنبه های معنایی آن پی ببرد.
آیا باید انتظار داشته باشیم که تمامیت فرایند آموزشی به مثابه «کلی واحد» در تمام مراحل و در گذر خود از مرحله ای به مرحله دیگر معنا دار باشد؟ این سوال را از خود بپرسید آیا برای شما محقق شده است؟ آیا نظام آموزش و پرورش توانسته به شما در کشف معنا در زندگی کمک کند؟
کودک در هزارتوی عناوین کتاب ها
تاریخ، ریاضی، زیست، فیزیک، جغرافی، شیمی، ادبیات، علوم، حسابان، عربی، علوم اجتماعی، انگلیسی و دینی و ... مجموعه دروسی هستند که شما و فرزند شما و والدین شما به احتمال بسیار زیاد آنها را خوانده اید و از سر اجبار گذرانیده اید. موجودیت هایی مجزا بدون هیچ ارتباط معنایی. شاید بتوان گفت تنها درس هایی که از ابتدا تا انتها در بین همه این دروس مشترک و مورد نیاز دیگر درس ها بوده، زبان فارسی برای خواندن بقیه کتاب ها و بخش هایی از ریاضیات بوده است.
چه شناخت کلی و جامعی از این دروس برای ما شکل گرفته یا برای کودکان مان شکل خواهد گرفت؟ کودکان چه تجربه معنا داری از این هزارتوی کتابها که حتی هیچ ارتباط معناداری خود با یکدیگر ندارند، خواهند داشت؟ موجودیت هایی مجزا، قطعه قطعه، مرموز و بیگانه از هم.
وقتی صحبت از حذف انتگرال و ترمیم درس ریاضی در دوره متوسطه می شود، قرار است چه ارتباط معناداری با دیگر بخش ها برقرار شود؟ هیچ. و شاید باید این سوال را از رییس سازمان پرورش و برنامه ریزی آموزشی پرسید که آیا می توانیم با دیگر مباحث در کتب درسی گلیم خود را از آب بیرون بکشیم؟ و اینکه چرا آموزش و پرورش نمی تواند حرکتی از کل به جز و از عام به خاص باشد ؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
معرفی کتاب سوپرایگو
مطلبی دیگر از این انتشارات
تفاوت بین اهداف و نتایج کلیدی(OKR) و کارت امتیازی متوازن(BSC)
مطلبی دیگر از این انتشارات
فیلم مالیخولیای فرشتگان، دروازه ای به سوی جهنم