یادداشت های یک مدیر عامل
پارادوکس پاکدستی:چگونه آگاهی از «همدستی با شر» ما را فلج میکند؟
در دنیای پیشامدرن، اخلاق امری «موضعی» و «مستقیم» بود. اگر کسی همسایهاش را آزار نمیداد یا دروغ نمیگفت، فردی اخلاقی محسوب میشد. اما در عصر زنجیرههای تأمین جهانی و سیستمهای مالی درهمتنیده، مرزهای بیگناهی جابجا شده است. اینجاست که ما با پیوند میان همدستی اخلاقی از راه دور و اخلاقگرایی فلجکننده مواجه میشویم.

۱. تبیین پیوند: از آگاهی تا انسداد
نقطه آغاز این بحران، آگاهی است. وقتی ما درک میکنیم که کنشهای ساده روزمره ما (خرید یک جفت کفش، کلیک بر روی یک لینک، یا پرداخت مالیات) از طریق هزاران واسطه به پدیدههایی مثل بهرهکشی از کودکان در جنوب شرق آسیا، تخریب جنگلهای آمازون یا تامین مالی جنگها متصل است، دچار «اضطراب همدستی» میشویم.
همدستی اخلاقی از راه دور به ما میگوید: «تو بیگناه نیستی، چون بخشی از سیستمی هستی که شر تولید میکند.»
زمانی که فرد این مسئولیت را بیش از حد جدی بگیرد و بخواهد به تنهایی «پاکی مطلق» خود را حفظ کند، دچار اخلاقگرایی فلجکننده میشود.
همدستی اخلاقی از راه دور: واقعیتِ دستان آلوده
در کتاب عناصر فلسفه اخلاق اثر جیمز ریچلز، بحث میشود که اخلاق مستلزم «بیطرفی» و توجه به منافع همگان است. اما در جهانِ جهانیسازی شده، این بیطرفی دشوار است. همدستی اخلاقی از راه دور یعنی ما به واسطه حضور در یک سیستم، در نتایج غیراخلاقی آن سهیم هستیم، حتی اگر قصدی برای انجام آن نداشته باشیم.
برای مثال شما به عنوان یک شهروند، مالیات میپردازید. بخشی از این مالیات صرف هزینههای نظامی میشود که ممکن است در یک جنگ ناعادلانه، غیرنظامیان را به کام مرگ بکشد. شما ماشه را نچکاندهاید، اما «سوختِ» آن اسلحه را تأمین کردهاید.
اخلاقگرایی فلجکننده: واکنشی از جنس انجماد
وقتی فردی با وجدان بیدار، به وسعتِ این «همدستیهای ناخواسته» پی میبرد، ممکن است دچار اخلاقگرایی فلجکننده شود. این وضعیتی است که در آن فرد به دلیل ترس از آلوده شدن به هرگونه شرّ ساختاری، از انجام هر کاری باز میماند.
در این وضعیت تمرکز از «بهبود جهان» به «پاک نگه داشتن وجدان خود» تغییر مییابد. فرد ترجیح میدهد هیچ انتخابی نکند تا مبادا انتخابش «ناپاک» باشد.
این وضعیت زمانی رخ میدهد که استانداردهای اخلاقی به جای آنکه «چراغ راه» باشند، به «دیوار» تبدیل میشوند. ویژگیهای این وضعیت عبارتند از:
کمالگرایی سمی: فرد به دنبال گزینهای است که هیچ ردپای منفی اخلاقی نداشته باشد. چون چنین گزینهای در دنیای مدرن وجود ندارد، فرد در تصمیمگیری ناتوان میشود.
وسواس پاکی: تمرکز از «کاهش رنج در جهان» به «پاک نگه داشتن دامن خود» تغییر مییابد.
انفعال: ترس از آلودگی به شر، منجر به کنارهگیری از تمام فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی میشود.
برای مثال فردی را تصور کنید که میخواهد برای کاهش ردپای کربنی خود، دیگر با هواپیما سفر نکند. او تصمیم میگیرد از قطار استفاده کند، اما میفهمد که برق قطار از نیروگاههای زغالسنگی تأمین میشود. تصمیم میگیرد پیاده برود، اما متوجه میشود کفشی که به پا دارد در کارخانهای با شرایط استثماری تولید شده است.
در نهایت، این فرد دچار فلج اخلاقی میشود. او به جای فعالیت برای تغییر قوانین محیطزیستی، در خانه میماند و دچار افسردگی اخلاقی میشود. در اینجا، «کمالگرایی» مانع از «کنشگری» شده است.
۲. مثالهای تحلیلی و واقعی
مثال زنجیره مصرف: فردی را تصور کنید که میداند باتری گوشی موبایلش از مواد معدنی تهیه شده که با کار اجباری کودکان در معادن استخراج شده است. از سوی دیگر، او برای کار و ارتباطات حیاتی به این وسیله نیاز دارد. اگر او به «اخلاقگرایی فلجکننده» دچار شود، ممکن است تمام فعالیتهای حرفهای خود را تعطیل کند چون نمیتواند خود را از این «همدستی از راه دور» پاک کند.
مثال دانشمند و تسلیحات: برنارد ویلیامز مثال دانشمندی را میزند که مخالف سلاحهای شیمیایی است اما به او شغلی در این زمینه پیشنهاد میشود. او میداند اگر نپذیرد، فرد دیگری با اشتیاق بیشتر این کار را انجام خواهد داد. در اینجا، وسواس برای پاک ماندن (اجتناب از همدستی) ممکن است او را از گرفتن موقعیتی که در آن میتوانست حداقل از شدت فاجعه بکاهد، فلج کند.
۳. پیشنهاد برای خروج از بنبست: از «پاکی» به «مسئولیت»
آنچه در ادامه میآید، نه یک چارچوب نهایی برای زیستن، بلکه تنها گامهای اولیه برای عبور از انجماد اخلاقی است. ما در اینجا صرفاً به دنبال شکستنِ بنبست هستیم؛ تدوینِ دقیقِ یک قطبنمای عملیاتی، نیازمند گذاری است که در یادداشت نهایی به آن خواهیم رسید. با اینحال بصورت مختصر بر اساس رویکردهای نوین در اخلاق کاربردی، چهار راهکار پیشنهاد میشود:
الف) پذیرش مسئولیت به جای گناه (مدل ایریس ماریون یانگ)
باید میان «گناه فردی» و «مسئولیت سیاسی» تمایز قائل شد. شما در ایجاد سیستمهای ناعادلانه جهانی «گناهکار» نیستید (چون قصدی نداشتهاید)، اما به عنوان بخشی از سیستم «مسئولیت» دارید. مسئولیت به معنای گوشهنشینی نیست، بلکه به معنای تلاش جمعی برای اصلاح ساختار است.
ب) قاعده «بهترینِ ممکن» (پراگماتیسم اخلاقی)
به جای جستجو برای گزینهای که «صفر درصد» شر داشته باشد (که وجود ندارد)، باید به دنبال گزینهای بود که در مقایسه با سایر گزینهها، «کمترین رنج» را تولید کرده و بیشترین پتانسیل برای تغییر را داشته باشد. اخلاق، مسابقهی «پاکی» نیست؛ بلکه تلاش برای «کاهش رنج» است. پذیرشِ گزینه "بهترینِ ممکن" به معنای کوتاهی در اصول نیست. این گزینه همواره در محدوده "اختیار، دانش و اثر واقعیِ" کنشگر تعریف میشود. اخلاق در اینجا از یک مسابقه برای کسب "مدال پاکی"، به تلاشی واقعبینانه برای "کاهش رنج" تغییر ماهیت میدهد؛ بی آنکه به توجیهی برای هر کنشِ پرهزینه تبدیل شود.
ج) اولویتبندی استراتژیک
فرد نباید اجازه دهد آگاهی از «همه چیز»، او را از انجام «یک چیز» باز دارد. اگر نمیتوانید تمام زنجیرههای همدستی را قطع کنید، روی یک حوزه (مثلاً حقوق کارگران یا محیطزیست) تمرکز کنید و در آن کنشگر باشید.
د) ابداع سارتری
به جای فلج شدن در برابر قواعد انتزاعی، انسان باید متناسب با موقعیت عینی خود، ارزشی را «ابداع» کند که بیشترین خدمت را به آزادی و کرامت انسانی (خود و دیگران) میکند. این ابداع، به معنای دلبخواهیبودن اخلاق یا نسبیگرایی نیست. بلکه پاسخی مسئولانه و شجاعانه به موقعیتهای تراژیکی است که در آنها، قواعد از پیشدادهشده با هم تصادم میکنند و فرد ناگزیر است با تکیه بر کرامت انسانی، راهی نو بگشاید که بیشترین خیرِ ملموس را در بر داشته باشد.
اخلاق در جهان مدرن، ماهیتی ناگزیر تراژیک دارد. تلاش وسواسگونه برای حذف کاملِ همدستی، در نهایت به حذفِ خودِ "کنش" میانجامد. پرسش اصلیِ دوران ما دیگر این نیست که "آیا دستهای ما آلوده میشوند یا نه؟" (که پاسخی جز آری ندارد)، بلکه این است که "آیا با وجود این آلودگیِ ساختاری، میتوانیم رنج کمتری به جهان تحمیل کنیم و سهمی در بهبود آن داشته باشیم؟" پاسخ به این پرسش، ما را به نقطه عزیمتِ یادداشت چهارم میبرد.
ادامه بخشهای مقاله:
بخش اول: تارهای نامرئی گناه: تبیین مفهوم همدستی اخلاقی از راه دور
بخش دوم: پارادوکس فضیلت: وقتی اخلاقگرایی مانع خیرخواهی میشود
بخش چهارم: قطبنمای کاهش رنج: چرا «اثربخشی» مقدستر از «پاکدستی» است؟
کلمه چیست؟
مانند گوگل برنامهریزی کنید: نقش OKR و FAST در اجرای استراتژی
قطبنمای کاهش رنج: چرا «اثربخشی» مقدستر از «پاکدستی» است؟