یادداشت های یک مدیر عامل
قطبنمای کاهش رنج: چرا «اثربخشی» مقدستر از «پاکدستی» است؟
در سه یادداشت قبلی، از تارهای نامرئی همدستی با شر گفتیم و دیدیم که چگونه آگاهی از این پیوندها میتواند ما را به بنبستِ «اخلاقگرایی فلجکننده» بکشاند. اما اگر بخواهیم از این انجماد خارج شویم، باید پارادایم فکری خود را تغییر دهیم. راه خروج، نه در جستجوی بیپایان برای «بیگناهی»، بلکه در پذیرش یک اصل واحد و قدرتمند نهفته است: کاهش رنج (Suffering Reduction).

۱. گذار از اخلاق قاعدهمحور به اخلاق رنجمحور
بسیاری از ما ناخودآگاه پیرو «اخلاق وظیفهگرا» هستیم؛ یعنی فکر میکنیم اخلاقی بودن یعنی رعایت یک سری قواعد مطلق (دروغ نگو، جرم نکن و...). اما همانطور که جیمز ریچلز در کتاب عناصر فلسفه اخلاق بررسی میکند، در دنیای پیچیده، گاهی وظایف با هم در تضاد قرار میگیرند.
در مقابل، رویکرد «کاهش رنج» که ریشه در فایدهباوری (Utilitarianism) دارد، به ما میگوید: ملاک نهایی قضاوت، میزان دردی است که از دوش موجودات برداشته میشود.
برای فهم دقیق این تغییر پارادایم اخلاقی و مسیر خروج از آن، میتوان مسئله را بهصورت یک نقشه مفهومی دید:

۲. رنج؛ زبانی جهانی و عریان
چرا کاهش رنج بر افزایش لذت یا حفظ فضیلت برتری دارد؟
اضطرار: رنج یک فوریت اخلاقی ایجاد میکند. همانطور که در کتاب هری گنسلر درآمدی بر فلسفه اخلاق معاصر آمده، «قانون طلایی» از ما میپرسد: اگر تو در موقعیت رنج بودی، ترجیح میدادی دیگران نگران پاک ماندن دستان خودشان باشند یا به قیمت کمی آلوده شدن، باری از دوش تو بردارند؟
عینیت: لذتها متفاوت و شخصی هستند، اما «درد» (گرسنگی، شکنجه، بهرهکشی) واقعیتی است که همه موجودات دارای حس در آن مشترکاند.
۳. کاهش رنج چگونه بنبست «فلجشدگی» را میشکند؟
اخلاقگرایی فلجکننده محصول کمالگرایی است. اما رویکرد کاهش رنج، ما را «پراگماتیست» میکند. یعنی افرادی که محدودیتهای عمل در دنیای واقعی را میفهمند.
مثال خرید اخلاقی: به جای اینکه بگویید «چون فلان شرکت موبایلسازی ۱۰۰٪ با اخلاق نیست، پس من از هیچ تکنولوژیای استفاده نمیکنم» (انفعال)، این رویکرد به شما میگوید: «از میان گزینههای موجود، کدام یک با شفافیت بیشتر و برنامههای اصلاحی، رنج کمتری به زنجیره تولید تحمیل میکند؟»
نکته کلیدی در کاهش رنج، تمرکز بر "محدوده اختیار و اثر واقعی" کنشگر است. ما مسئول تمام رنجهای جهان نیستیم، اما مسئول آن رنجی هستیم که در میدان دید و قدرت انتخاب ما قرار دارد. این رویکرد ما را از پرسشهای فرسایندهای مثل "چرا تمام رنج بشریت را حل نکردی؟" رها میکند و بر "آنچه واقعاً از دست تو برمیآید" متمرکز میسازد.
در اینجا، هدف دیگر «فرشته بودن» نیست، بلکه «مفید بودن» است.
۴. ابزارهای چهارگانه در خدمت کاهش رنج
برای اینکه مفهوم کاهش رنج به یک شعار توخالی تبدیل نشود، باید از چهار ستون اصلی کمک بگیریم:
اطلاعات: باید بدانیم رنج کجاست؟ (مثلاً کدام سیاستهای اقتصادی واقعاً فقر را کم میکند؟)
تخیل اخلاقی: توانایی دیدن رنجِ آن کودک یا انسانی که کیلومترها از ما دور است.
منطق: پرهیز از تبعیض؛ رنجِ یک بیگانه به اندازه رنجِ همسایه من اهمیت دارد.
قانون طلایی: مبنای همدلی برای اقدام فوری.
این چهار عنصر، ابزارهای قضاوت اخلاقیاند که به کنشگر کمک میکنند رویکرد کاهش رنج را در موقعیتهای واقعی تشخیص دهد؛ نه اینکه تصمیم اخلاقی را به یک محاسبه مکانیکی تقلیل دهند.
۵. پارادوکسِ انتخاب: وقتی «خوب» وجود ندارد
در بسیاری از بحرانهای پیچیده، ما با یک دوگانه مواجه نیستیم که یک طرف آن «خیر مطلق» و طرف دیگر «شر مطلق» باشد. وضعیتهای واقعی اغلب انتخاب بین «بد» و «بدتر» هستند.
تلهی قداست شخصی: اخلاقگرایی فلجکننده در اینجا یک فرمان صادر میکند: «خود را آلوده نکن». فرد با این منطق، از صحنه کنارهگیری میکند تا وجدانش آرام بماند. اما نتیجهی این «پاکدستی»، اغلب باز شدن راه برای وقوع یک فاجعه بزرگتر است. در واقع، فرد قداستِ اخلاقی خودش را به نجاتِ جان یا کاهش رنج دیگران ترجیح داده است.
منطقِ نجات: در مقابل، اخلاقِ کاهش رنج میگوید: اگر در خانهای که در حال سوختن است، نتوانیم همه کتابها را نجات دهیم، احمقانه است که اجازه دهیم همه آنها بسوزند؛ فقط به این دلیل که نمیخواستیم انتخاب کنیم کدام یک ارزشمندتر است. ما باید «آلودگیِ انتخاب میان بد و بدتر» را بپذیریم تا از «بدترین» جلوگیری کنیم.
آستانه اخلاقی و هزینه انتخاب: رنج در برابر اصول «اخلاقِ کاهش رنج»، یک محاسبه ریاضیِ بیروح نیست. در این مسیر، «آستانهای اخلاقی» وجود دارد که فراتر از آن، حتی اگر رنج کاهش یابد، آسیب به کرامت انسانی یا حقیقت چنان عمیق است که کنش را غیراخلاقی میکند. «کاهش رنج» هرگز نباید به قیمت«نقض مستقیم کرامت بنیادین انسانها» تمام شود.
خط قرمز: آنچه کاهش رنج نیست
باید روشن کرد که رویکرد کاهش رنج، مجوزی برای ابزارگرایی سرد یا توجیه هر نوع همکاری نیست. این منطق تنها در فضای "انتخاب میان بد و بدتر" معنا دارد، نه در جایی که کنش ما به ابزار مستقیم سرکوب، حذف یا سلب بنیادین حقوق انسانها تبدیل شود. مرز باریک اما حیاتی اینجاست: ما آلودگیِ انتخاب را میپذیریم تا باری از دوش بیگناهی برداریم، نه آنکه خود به چرخدندهای در ماشین تولید رنج تبدیل شویم.
۶. مثالهای ملموس از دنیای واقعی
مثال اول: سیاستگذاری در بحرانهای بهداشتی (تخصیص منابع)
تصور کنید در یک پاندمی، تعداد تختهای بیمارستانی کمتر از بیماران است.اخلاقگرایی فلجکننده: میگوید «همه انسانها حق حیات برابر دارند، پس من نمیتوانم بین آنها اولویتبندی کنم.» (نتیجه: هرجومرج و مرگ تعداد بیشتری از افراد).
رویکرد کاهش رنج: با پذیرش یک پروتکلِ دردناک، تختها را به کسانی اختصاص میدهد که شانس بقای بیشتری دارند. این انتخاب «بد» است (چون عدهای رها میشوند)، اما جلوی فاجعهی «بدتر» (مرگِ همه) را میگیرد.
مثال دوم: تحریمهای اقتصادی و دارو
فرض کنید یک سازمان بینالمللی میخواهد علیه یک دولت مستبد فشار بیاورد.اخلاقگرایی کمالگرا: میگوید «هرگونه تعامل با این دولت، همدستی در جنایت است؛ پس باید تمام راههای مالی، حتی برای دارو را ببندیم.»
رویکرد کاهش رنج: میگوید «بله، باز گذاشتن کانال مالی ممکن است به سود آن دولت باشد (بد)، اما بستن کامل آن باعث مرگ هزاران بیمار بیگناه میشود (بدتر). پس باید راهی برای ورود دارو پیدا کنیم، حتی اگر صددرصد با پرنسیبهای ما جور نباشد.»
مثال سوم: دنیای کسبوکار و زنجیره تأمین
مدیر یک شرکت متوجه میشود که یکی از تأمینکنندگان قطعات او، از نیروی کار با حقوق بسیار پایین استفاده میکند.اخلاقگرایی فلجکننده: بلافاصله قرارداد را لغو میکند تا «نامِ شرکتش» پاک بماند. (نتیجه: آن کارخانه تعطیل میشود و همان کارگرانِ فقیر، تنها منبع درآمدشان را هم از دست میدهند).
رویکرد کاهش رنج: به جای قطع ناگهانی، اهرمهای فشاری برای بهبود تدریجی شرایط کار ایجاد میکند. او آلودگیِ تداوم همکاری با آن تأمینکننده را میپذیرد تا از رنجِ «گرسنگی مطلق» کارگران جلوگیری کند.
مثال چهارم: ارائه خدمات زیرساختی
فرض کنید شرکتی در حوزه زیرساختهای حیاتی فعالیت میکند؛ خدماتی که برای تداوم تولید دارو، توزیع غذا، تأمین انرژی یا عملکرد مراکز علمی و درمانی ضروریاند. این شرکت، بهطور مستقیم هیچ نقشی در اعمال خشونت، سرکوب، استثمار کودکان، نقض حقوق بشر یا فعالیتهای محیط زیستی مخرب ندارد. با این حال، بخشی از مشتریان آن، سازمانها یا صنایعی هستند که در یک نظام سیاسی سرکوبگر فعالیت میکنند؛ نظامی که از محل مالیات یا درآمدهای کلان اقتصادی خود، به بقای ساختار قدرت کمک میکند.
مدیران این شرکت با یک تعارض اخلاقی عمیق روبهرو میشوند:
اخلاقگرایی فلجکننده میگوید:
«هرگونه ادامه فعالیت در چنین ساختاری، نوعی همدستی غیرمستقیم با شر است؛ پس برای پاکماندن وجدان، باید فعالیت را متوقف کرد.»
نتیجه این تصمیم، تعطیلی شرکت، بیکار شدن صدها نفر، اختلال در زنجیره تأمین کالاهای حیاتی و افزایش مستقیم رنج انسانهای بیگناهی است که هیچ نقشی در تصمیمات سیاسی ندارند.رویکرد کاهش رنج اما مسئله را بهگونهای دیگر صورتبندی میکند:
این رویکرد میپرسد آیا کنش ما «شرط لازم» برای تداوم سرکوب است، یا تنها بخشی از زیست اقتصادیای است که توقف آن، رنج فوری و گستردهتری به افراد بیگناه تحمیل میکند؟ اگر ارائه این خدمات مستقیماً به ابزار سرکوب تبدیل نمیشود و قطع آن، آسیب شدیدی به معیشت کارکنان و دسترسی عمومی به کالاهای حیاتی میزند، ادامه فعالیت — همراه با مرزبندیهای اخلاقی روشن — میتواند مصداقی از انتخاب میان «بد» و «بدتر» باشد.در این چارچوب، مدیر شرکت نه ادعای پاکدستی مطلق دارد و نه چشم بر واقعیت قدرت میبندد. او آگاهانه «هزینه اخلاقی» ادامه کار را که شامل شامل «نقد شدن توسط دیگران» و «تحمل فشار وجدان» میپذیرد تا از فاجعهای انسانیتر جلوگیری کند، در عین حال که برای خود خطوط قرمزی تعریف میکند: پرهیز از هرگونه همکاری مستقیم با سازوکارهای سرکوب، شفافیت در تصمیمها، و آمادگی برای بازنگری اگر این مرزها شکسته شوند.
این مثال نشان میدهد که در جهان واقعی، اخلاق گاه نه به معنای خروج از صحنه، بلکه به معنای ماندنِ مسئولانه است؛ ماندنی که هدفش تطهیر خود نیست، بلکه کاهش رنجِ قابلاجتنابِ دیگران است.
اخلاق کاهش رنج از ما میخواهد که «قهرمانِ زیبا» نباشیم، بلکه «مددکارِ خسته» باشیم. کسی که جسارت دارد در لجنزارِ واقعیت قدم بگذارد و با دستانی که دیگر لزوماً سفید و پاک نیستند، سنگی را از جلوی پای کسی بردارد. همانطور که در منطق پراگماتیسم اخلاقی مطرح میشود: حقیقتِ یک عمل، نه در نیتِ پاکِ انتزاعی، بلکه در تأثیر واقعی و ملموسش بر رنج موجودات در محدوده توان ما نهفته است.
اگر این رویکرد چنین سنگین و پرهزینه است، این پرسش پیش میآید که آیا پشتوانهای جدی در تاریخ اندیشه دارد یا صرفاً واکنشی معاصر است؟ پاسخ به این سوال، ما را به ریشههای عمیق این نگاه در سنتهای مختلف فلسفی میبرد.
۷. تبارشناسی کاهش رنج: از شفقتِ بودا تا عقلانیتِ پوپر
رویکرد «کاهش رنج» یک مصلحتاندیشی گذرا یا پاسخی منفعلانه به پیچیدگیهای مدرن نیست؛ بلکه ریشه در کهنترین سنتهای خردورزی و استوارترین مکاتب فلسفی تاریخ بشریت دارد. برای عبور از اخلاقگرایی فلجکننده، تکیه بر این پیشینه نظری به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا «تلاش برای کاستن از درد دیگری» اصیلترین کنش اخلاقی است.
شفقت بودایی: رنج به مثابه پیوند جهانی: سنت شرقی، بهویژه آیین بودا، قرنها پیش از فیلسوفان مدرن، «رنج» (Dukkha) را هسته مرکزی تجربه زیسته دانست. در این نگاه، والاترین فضیلت نه در اجرای مناسک، بلکه در «مِتّا» (Metta) یا مهربانی بیدریغ نهفته است. بودیسم به ما میآموزد که چون رنج زبانی جهانی دارد، رهایی از همدستی اخلاقی تنها از طریق «شفقت فعال» ممکن است؛ یعنی کنشی که هدفش رهایی تمام موجودات از بند درد باشد.
جرمی بنتام و ترازوی رنج: در قرن هجدهم، جرمی بنتام با طرح مکتب فایدهباوری، اخلاق را از انتزاع خارج کرد و به زمین آورد. او استدلال کرد که ملاک اخلاقی بودن، نه نیتهای پنهان، بلکه نتایج ملموس است. بنتام با پرسش مشهورش درباره موجودات زنده که «آیا آنها میتوانند رنج بکشند؟»، دایره مسئولیت ما را گسترش داد. از دیدگاه او، کاهش رنج یک «محاسبه اخلاقی» است؛ هر کنشی که از مجموع درد جهان بکاهد، کنشی درست است.
آرتور شوپنهاور: اخلاق به مثابه همدردی: شوپنهاور برخلاف بسیاری از فلاسفه، بنیاد اخلاق را نه بر «عقل»، بلکه بر «شفقت» (Compassion) بنا کرد. او معتقد بود وقتی ما رنج دیگری را میبینیم، پرده پندار (مایا) فرو میافتد و درک میکنیم که رنج او، رنج ماست. در نگاه شوپنهاور، شفقت تنها راه شکستن خودخواهی و خروج از بنبستِ انزواست؛ اخلاق یعنی «بیش از آنکه به پاکی خود بیندیشی، به زخم دیگری مرهم بگذاری».
کارل پوپر و سودگرایی منفی: اولویتِ اضطرار: شاید کلیدیترین نظریه برای حل پارادوکس اخلاقگرایی فلجکننده، دیدگاه کارل پوپر باشد. پوپر با طرح «فایدهباوری منفی» استدلال کرد که میان لذت و درد تقارنی وجود ندارد. ما وظیفه اخلاقیِ فوری برای «خوشبخت کردن» دیگران نداریم، اما وظیفهای قطعی و غیرقابلانکار برای «کاهش رنجهای قابل اجتناب» داریم. پوپر به ما میآموزد که به جای غرق شدن در آرمانشهرهای بینقص، باید بر حلِ دردهای مشخص و ملموس تمرکز کنیم. این همان «واقعگرایی اخلاقی» است که ما را از فلجشدگی نجات میدهد: «به جای آنکه نگران سیاهیِ تمام جهان باشی، شمعی را جلوی پای یک رنجدیده بگذار.»
پیتر سینگر: گسترش دایره مسئولیت: در عصر حاضر، پیتر سینگر (که در کتاب گنسلر به تفصیل به او ارجاع شده) این تبار را به اوج میرساند. او با تکیه بر منطق و اطلاعات، نشان میدهد که در دنیای درهمتنیده امروز، فاصله جغرافیایی نباید باعث بیتفاوتی اخلاقی شود. سینگر «کاهش رنج» را ابزاری میبیند تا بر همدستی از راه دور غلبه کنیم؛ او معتقد است اگر میتوانیم با هزینهای اندک (مثل تغییر در الگوی مصرف) رنجی بزرگ را در جایی دیگر کم کنیم، هیچ بهانه اخلاقی برای انفعال نداریم.
این تبارشناسی به ما نشان میدهد که رویکرد کاهش رنج، پیوندگاهِ «دل» و «عقل» است. از شفقتِ شوپنهاور تا عقلانیتِ پوپر، همگی به یک سو اشاره دارند: اخلاق نه یک دادگاه برای قضاوت درباره قداست ما، بلکه یک درمانگاه برای کاستن از دردهای واقعی جهان است. پذیرش این واقعیت، آغازِ آزادی ما از زنجیرهای کمالگرایی و ورود به عرصه «کنشگری مسئولانه» است.
۸. پرسش و پاسخهای کلیدی (اتاق فکر اخلاقی)
۱. آیا کار کردن در شرکتی که مخرب محیطزیست است، برای تأمین معیشت خانواده، «کاهش رنج» محسوب میشود؟ پاسخ: بله، در سطح فردی تأمین نیازهای حیاتی خانواده کاهش رنج است. اما اخلاق کاهش رنج از شما میپرسد: «آیا جایگزین معقولی دارید؟» اگر دارید و نمیروید، شما در حال ترجیحِ رفاهِ بیشتر به جای کاهش رنجِ زمین هستید. اگر جایگزینی ندارید، ماندن شما یک «انتشار رنجِ ناگزیر» است، نه یک عمل غیراخلاقیِ عمدی.
۲. با این استدلال که «اگر من بروم، دیگری جایم را میگیرد»، آیا کار در پروژههایی که رنج دیگران را به همراه دارد، توجیه میشود؟ پاسخ: خیر. بین «زیست در یک سیستم» و «ساختنِ ابزار مستقیم رنج» مرز باریکی وجود دارد. در اینجا شما به «شرط لازم» برای رنجِ دیگری تبدیل شدهاید. جایگزینیِ فردی دیگر، مسئولیتِ اخلاقیِ تخصصِ شما را از بین نمیبرد. کاهش رنج در اینجا یعنی «عدم مشارکت در تولیدِ ابزارِ جدیدِ درد».
۳. آیا کاهش رنج همان «هدف وسیله را توجیه میکند» (ماکیاولیسم) است؟ پاسخ: ابداً. در ماکیاولیسم، شما برای رسیدن به یک آرمان، آگاهانه رنج تولید میکنید. در اخلاق کاهش رنج، شما میان دو رنجِ موجود که هیچکدام را خودتان نساختهاید، گزینهای را انتخاب میکنید که «دردِ ملموسِ کمتری» برای موجودات زنده داشته باشد.
۴. اگر دستان همه ما به شکلی «از راه دور» آلوده است، پس دیگر فرقی نمیکند چه کاری انجام دهیم؟ پاسخ: این دقیقاً همان «بیتفاوتی اخلاقی» است. تفاوت در «درجه و آگاهی» است. اینکه نمیتوانیم ۱۰۰٪ پاک باشیم، مجوزی برای غرق شدن در لجنزار نیست. اخلاق در اینجا یعنی تلاش دائمی برای «پاکتر شدن»، نه ادعای «پاک بودن».
۵. در کاهش رنج، اولویت با کیست؟ خانواده من یا غریبهای در دوردست؟ پاسخ: منطق و بیطرفی (ریچلز) میگوید رنج، رنج است. اما «قانون طلایی» و واقعگرایی میپذیرد که ما در برابر کسانی که تحت مسئولیت مستقیم ما هستند (مثل فرزند)، وظیفه کاهش رنجِ فوریتری داریم. اما نباید رنجِ عظیمِ غریبه را فدای رفاهِ اندکِ خودی کنیم.
۶. چطور بفهمیم کنش ما واقعاً رنج را کم میکند یا فقط توجیهی برای راحتی ماست؟ پاسخ: از ستونِ «اطلاعات» و «تخیل اخلاقی» استفاده کنید. صادقانه از خود بپرسید: اگر قربانیِ این زنجیره بودم، آیا باز هم این توجیه را از طرفِ کسی که جای من نشسته میپذیرفتم؟
۷. آیا این رویکرد باعث نمیشود که به جای مبارزه با ریشههای ظلم، فقط به پانسمان زخمها بپردازیم؟ پاسخ: خیر. یکی از بزرگترین راههای کاهش رنج، «تلاش برای تغییر ساختارهای رنجآور» است. گاهی پانسمانِ زخم برای زنده ماندنِ بیمار ضروری است تا بعداً بتوان جراحی ریشهای انجام داد. این دو در تضاد نیستند.
۸. آستانه اخلاقی کجاست؟ چه زمانی باید از «کاهش رنج» دست کشید و کنارهگیری کرد؟ پاسخ: زمانی که کنش شما مستقیماً به «نقض کرامت انسانی» یا «تولید رنجِ سیستماتیک» گره بخورد. اگر برای کم کردن رنجِ یک نفر، باید مستقیماً به دیگری آسیب بزنید، شما از مرز اخلاق عبور کردهاید.
۹. آیا کاهش رنج، فرد را به یک آدم سرد و محاسبگر تبدیل نمیکند؟ پاسخ: برعکس؛ این رویکرد از «شفقت» (شوپنهاور) شروع میشود. محاسباتِ منطقی فقط ابزاری هستند تا مطمئن شویم شفقتِ ما به جای «نمایشِ زیبایی»، واقعاً «اثری شفابخش» دارد.
ادامه بخشهای مقاله:
بخش اول: تارهای نامرئی گناه: تبیین مفهوم همدستی اخلاقی از راه دور
بخش دوم: پارادوکس فضیلت: وقتی اخلاقگرایی مانع خیرخواهی میشود
بخش سوم: پارادوکس پاکدستی:چگونه آگاهی از «همدستی با شر» ما را فلج میکند؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
مانند گوگل برنامهریزی کنید: نقش OKR و FAST در اجرای استراتژی
مطلبی دیگر از این انتشارات
تفاوت بین Objective ،Goal و Target در مدیریت چیست؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
جَنگ چیست؟